أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
155
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
كه نبض مردان ابطأ بود و اشد تفاوتا بود از نبض زنان و اما نبض صبيان چون در ان رطوبت غالب بود پس الين باشد و اضعف از شباب و اشد تواتر از جهت آنكه حرارت ايشان قوى نباشد از جهت آنكه كامل نيستند و اما نبض صبيان بر قياس مقادير اجسام ايشان عظيم بود از جهت آنكه آلت ايشان شديد اللين باشد و حاجت ايشان هم شديد بود در ترويح و قوت ايشان به نسبت با مقدار ابدان ايشان ضعيف نبود از جهت آنكه ابدان ايشان صغير المقدار بود الا آنكه نبض ايشان بقياس يا نبض متكلمين عظيم نبود و ليكن سريع تواتر از براى حاجت ايشان از جهت آنكه صبيان را بخارات بسيار در ابدان پديد مىشود از قسم بخارات دخانى بسبب كثرت هضم ايشان و تواتر نبض ايشان و ازين جهت حاجت ايشان باخراج آن دخانى بسيار بود و همچنين حاجت بترويح حار غريزى اما نبض جوانان و آن در عظم زياده بود و اما در سرعت زياده نباشد بلكه ناقص بود در سرعت بسيار در تواتر هم و مائل بود بتفاوت و اما كسانى كه در اول شباب باشند نبض ايشان اعظم بود و نبض كسانى كه در وسط شباب باشند اقوى بود بواسطه ظهور قوت و دانسته شد كه حرارت صبيان و شباب زائد مىباشد در اعتدالى و در عظم بجاى رسيدهاند كه از سرعت مستغنى باشند درو مدار كار عظم در ايجاب آن قوت بود و اما حاجت نيز داعى بود بعظم و اما آلت كه آن جزم شريان بود و او معين بود عظم را و اما نبض كهول صغير باشد بسبب ضعف قوت ايشان با صلابت آلت و سرعت ايشان هم بدين سبب كم بود و حاجت هم برين قياس كم باشد و ازينجهت بود كه در ايشان نبض متفاوت باشد زياده از ديگران و اما نبض شيوخ كه ايشان امعان كرده باشند در سن صغير و متفاوت باشد و بطى بود و بسيار باشد كه لين باشد بسبب رطوبت غريبه كه در ابدان ايشان جمع آمده باشد به غير از غريزى فصل هشتم در نبض امزجه اما مزاج گرم او را شدت حاجت بود بترويح پس اگر قوت مساعدت كند ايشان را و آلت مطاوعت نمايد نبض ايشان عظيم بود و اگر يكى ازين ده سبب تخلف كند بر تفصيل سابق مناسب بود و اگر گرم بود نه بسبب سوء المزاج بلكه طبيعى بود كان كه آن مزاج طبيعى آن هنگام قوى باشد نبض و صحيح بود و قوت هم قوى باشد در غايت و گمان مكن كه قوت حرارت غريزى موجب مزيد حاجت مىشود و نقصان در قوت كمال بلكه موجب قوت مىشود و كثرت در جوهر روح حيوانى و موجب شجاعت نفس مىشود و اما حرارتى كه تابع بود سوء المزاج را هرچند زياده شود موجب شدت ضعف قوت مىشود و زيادتى حاجت و اما مزاج بارد پس هميشه او را در جهات نقصان مىباشد مثل صغر كه خاصه بطوء و تفاوت بود پس اگر آلت لين بود عرض آن زايد بود و اندر بطوء تفاوت بود و در ان زيادت شود و چنان نمايد كه گويا موجى بود و اگر در صلابت بود نزديك باشد به همين حالت كه صغير و ضعيف بود و ضعفى كه بسبب سوء المزاج بارد حادث زياده بود از ضعفى كه از سوء المزاج حار حادث شود از جهت آنكه حار را با غريزى موافقت بسيار بود اما مزاج رطبه را هم عارض مىشود نبض موجى و نبض عروض خواه رطوبت طبيعى بود و مزاجى ميل رطوبت حمام و سن طفوليت با رطوبت مرضى مثل استسقا و اما سوء المزاج يابس را عارض مىشود ضيق و صلابت و بعد از ان اگر قوت قوى باشد و حاجت شديد بود حادث مىشود نبض ذو القرعتين و اما نبض متشنج و مرتعش در اين مقام از تركيب اصول ما تقدم توان دانستن و گاه بود كه آدمى را تنها نبض او مختلف بود بحسب هر دو جهت مزاج نيمى از بدن او پس يك جانب آن بارد بود و جانبى ديگر گرم باشد پس عارض مىشود او را آنكه باشد نبض هر شقى از بدن ايشان بفريقى پس شقى از بدن ايشان كه گرم بود نبض او مثل نبض مزاج گرم بود و جانبى ديگر از ايشان كه سرد بود مثل ابدان بارده باشد و از اينجا توان دانستن كه نبض در انبساط و انقباض نه بر سبيل مدد جذر باشد از جانب دل بلكه بر سبيل انقباض و انبساط بود آن جرم شريان - فصل نهم در نبض فصول اما نبضى كه در فصل رسغ بود معتدل باشد در جميع اجناس و زايد باشد در قوت و اما در فصل تابستان نبض سريع بود و متواتر از جهت حاجت بترويح و صغير بود و ضعيف از جهت انحلال روح و قوت بسبب زيادتى حرارت خارجه از اعتدال مفرطه اما در زمستان نبض در ان فصل متفاوت مىباشد و بطى و ضعيف با آنكه صغير هم بود از جهت آنكه قوت ضعيف بود و در بعضى ابدان حرارت غريزى